و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به
و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه
خسر الدنیا و الآخره ذلک هو الخسران المبین ۱۱ حج
بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند ...
اگه خیری به اونها برسه ، به اون اعتماد و اطمینان می کنند ...
و اگر بلاییِِ؛ دردی و رنجی بهشون برسه تا آزموده بشند، عقب گرد می کنند ...
در دنیا و آخرت زیانکارند ...
اینه خسران مبین ...
ما می خوایم تموم خوبیها و خوبا رو یکجا داشته باشیم ...
بدون اینکه ضرر و زیانی رو تحمل کنیم ...
نمی خوایم چیزی رو ازدست بدیم ...
سخته از محبوبهامون جدا بشیم ...
در حالیکه:
لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون ... ۹۲ آل عمران
قانون دنیاست که به خوبیها نمی رسیم مگه از محبوبهامون؛ خوشیهامون بگذریم ...
ما اگه خدا رو هم می خوایم برای اون بهشتیه که وعده داده شده ...
ولی بی خبریم از اینکه :
ادامه مطلب...
چند صباح پیش به هنگام ذبح گوسفندی برای یک حاجی در قربانی دقیق شدم ...
گرچه گویند مکروهه...اما برای من تسلیم شدن اون قربانی مهم بود ...
چنان آرام و بی سر و صدا نازکای گلو به تیغ سپرد و چشمانش به بالا عروج کرد
که شرمنده مقام تسلیمش شدم ...
گویند لحظه رفتن سخته و دشوار ...
اما نمی دونم چرا ما به اندازه یک گوسفند تسلیم نیستیم ...
انی مغلوب فانتصر... ۱۰ قمر
انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین ... ۸۳ انبیاء
افعل بما تومر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین ... ۱۰۲ صافات
الهی انت المستعان و الیک المشتکی ...
الهی رضا برضائک تسلیما لامرک لا معبود سواک ...
یا غیاث المستغیثین ...
حلالم کنین و برای این کمترین دعا ...
![]()
----------------------------------------------------
پ.ن :برداشتها رو مدیون روح ملکوتی عارف دلسوخته و ربانی
مرحوم آیت الله حاج شیخ علی صفایی "عین صاد"هستم...
وبلاگ رو مدیون و مرهون راهنماییها و حمایتها و هدایتهای
عزیز بزرگواری هستم که هرجا هست خود حکیم مهربونش او رو برای خودش برداره ...
اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک ...
اللهم اجعل مماتنا قتلا فی سبیلک ...
اللهم اجعل مماتنا ممات محمد و آل محمد(ص)...
![]()
ادامه برداشت هفدهم...

و زکریا اذ نادی ربه رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین 89 انبیاء
این چه ترسی است که زکریای نبی را به نجوای پنهانی کشانده...
و با معبود خود چنین می گوید:
اذ نادی ربه نداء خفیا قال رب انی وهن العظم منی
واشتعل الراس شیبا ولم اکن بدعائک رب شقیا
واني خفت الموالي من ورائي وكانت امرأتي عاقرا فهب لي من لدنك وليا
يرثني ويرث من آل يعقوب واجعله رب رضیا آیات ۳ تا 6 مریم
این تنهایی چیست که اولیاء نیز از آن وحشت دارند...
مگر نه آنکه آدمی هر چه تنهاتر دردمندتر و مقربتر...![]()
این تنهایی چه رازی است که اشرف مخلوقات هم آنزمان که
یارش؛ عزیزش؛ همراه و همدمش برای نبرد با عمربن عبدود پهلوان عرب
در غزوه خندق پس از مقاومت و ممانعت سه باره؛ راهی مبارزه می شود
زیر لب نجوا کنان در حالیکه گویی گله و شکوه ای از نبود یار دارد
اینچنین با معبودش زمزمه می کند:
اللهم انک اخذت منی عبیدة یوم بدر و حمزة یوم احد
فاحفظ علی الیوم علیا رب لا تذرنی فردا و أنت خیر الوارثین
پروردگارا در بدر عبیده و در احد حمزه را از من گرفتی
خداوندا علی را از آسیب حفظ فرما...
سپس این آیه را زمزمه می کند:
"رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین"![]()
این چه وجد و شعفی است که پیران راه نیز با وجود چنین یاری
امان از کف داده و سرشار می شوند:
اي ضياء الحق حسام الدين توي که گذشت از مه به نورت مثنوي
اي شه حسام الدين ما اي فخر جمله اوليا
اي از تو جانها آشنا مستان سلامت ميکنند
این چه شوریدگی و آشفتگی در نهاد آدمی است که
نمی تواند تنها بماند گر چه ز تنها گریزان باشد...
دلا خو کن به تنهايی که از تن ها بلا خيزد
سعادت آن کسی دارد که از تن ها جدا خيزد
----------------------------------------------------------------
پ.ن:۱) شاید مولانا در پاسخ این سئوال گفته است:
چون ز تنهايي تو نوميدي شوي زير سايهي يار خورشيدي شوي
چون چنان کردي خدا يار تو بود رو بجو يار خدايي را تو زود
عقل با عقل دگر دوتا شود نور افزون گشت و ره پيدا شود
يار آيينست جان را در حزن در رخ آيينه اي جان دم مزن
۲) اینجاست که " الرفیق ثم الطریق" به فریاد تنهاییت می رسد...
۳) ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی...دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی...![]()
![]()
![]()
